امیرعلی عزیزتر ازامیرعلی عزیزتر از، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

امیرعلی گل پسری

خلاصه تا امروز...

اولين اتفاق بعد از 28 صفر عروسي مسعود بود كه شما به شدت مريض بودي و تب داشتي. بعد از اون عقد عمو محمد بود. بعدش عروسيه سعيد. وبعدش..   و...تولد عمو محمد وبالاخره سيزده بدر ما در ارنگه در راه ارنگه بابا در حال آتيش روشن كردن چون خيلي سرد بود و اينم شما در روز 13هم ...
16 فروردين 1391

28 صفر سال 1390

عزیز دلم   از اونجایی که متوجه شدی،عزیزت هر سال ٢٨ام صفر شله زرد نذری داره و ما هر سال به اتفاق همه فامیل پدریت اونجا هستیم. امیرعلی و عمو محمد                                                                                 &...
1 اسفند 1390

بعد از ...

سلام کوچولوی مامان. واقعا ازت معذرت می خوام که این همه تاخیر داشتم. باورت نمیشه که توی این یک ماه و نیم چقدر کار داشتم و جفتمون مریض بودیم.الانم که دارم برات مینویسم بازم من مریضم و شما داری دندون  در میاریو خیلی هم بی قراری. ولی شما توی این چند وقت خیلی بزرگتر شدی و البته آقا تر و همچنین شیطون تر.   حالا مینویسم از این یک ماه و نیم. ...
1 اسفند 1390

پسملیم نماز خون شده

سلام جونم انقدر قشنگ نماز می خونی که نگو. میری مهر رو ورمیداری و میذاری جلوت شروع می کنی لبات رو تکون دادن که انگار داری چیزی می خونی ،بعدش سریع می خوابی زمین و مهرو بوس مکنی.مثلا سجده رفتی. قربون نماز خوندنت برم من عشقم. ...
11 دی 1390

همچنان مریض

سلام نفس طلا. من یک مامان بسیار بسیار مریض هستم. وتو یک پسملیه بسیار بسیار مریض هستی. حالا می خوام یه کمی سر این زمستون دادو بیداد کنم که منو شما رو به این روز انداخته. آخه زمستون جان ما با شما چه پدر کشته گی داشتیم که ما رو به این روز انداختی؟ الان یک هفته است که منو پسرم سخت مریض هستیم و خوب هم نمی شیم. تازه دیشب هم بابایی مریض شده. خدا جون ما رو زوده زود خوب کن. ...
11 دی 1390

یلدای تو از صبح

قلب من، دیروز شب یلدا بود و ما از صبح خیلی فعال بودیم. ١_حموم رفتی ٢_حاضر شدی البته خوشگل بودی ولی خوشگل تر کردی. ٣_سر میز خوراکیها نشستی هندونه رو بغل کردی و................... بالاخره با اقتدار رو هندونه نشستی.                                                            و این بود شب یلدای ما که خیلی هم بهمون خوش گذشت....
6 دی 1390